بچه که بودیم برای خنده هم که بود، می گفتند ایران حتی نمی تواند آفتابه بسازد. تازه اگر آفتابه بسازد برای سوراخ کردن لوله آفتابه محتاج کشورهای دیگر هستیم.
البته همه این ها ناشی از یک نوع روحیه خودباختگی و انگیزشهای خیابانی برای بی هویت کردن ملت بود. شاید اگر کمی چشمانمان را باز می کردیم و به اطراف نگاهی میانداختیم از زکریای رازی تا ابنسینا، از خوارزمی تا شیخ بهایی و حتی در زمان ما آدمهایی مثل پروفسور حسابی همه از کسانی بوده اند که به نوعی توانسته اند دنیا را تحت تأثیر تلاش های خود قرار بدهند حالا شما این هویت واقعی را در کنار فرهنگ بیهویتی ساخت آفتابه بگذارید، معلومه که دو دو تا چهارتاست.
بد نیست زندگی پروفسور حسابی را فیلم کنیم و بهش نگاه بیاندازیم. آدمی که برای ما یک صد متر از خاک کره ماه را با پول جیبش خریداری کرده تا در آینده ایران بتواند در آنجا کارهای تحقیقاتی و پژوهشی کند این تلاش ها در همان دوره ای است که به ما می گفتند نمی توانیم آفتابه بسازیم اما داشتیم آدم هایی که برای صد سال آینده ما برنامه ریزی و تلاش کرده اند.
مهم اینه که خودمان چقدر برای خودمان شخصیت و ارزش قائل شویم. همین و بس.
امسال هم که سال تولید ملی است. قطعا الان خیلیها به فکر برنامه ریزی برای آینده من و شما هستند و خیلیها هم دنبال تخریب روحیه اعتماد به نفس مردم و تمسخر ارزشهای اجتماعی.
امروز وقتی خبرگزاری مهر را میدیدم، یک گزارش تصویری برام خیلی جالب اومد. روتیترش تولید ملی بود و تیترش، کارخانه تولید دمپایی. خوبه مثل بی بی سی از کارخانه ...سازی ایران گزارش تهیه نکرده و این را به تولید ملی نچسبانده. اما نمی دانم کسیکه این را منتشر کرده با سواد بوده یا بی سواد، قصد هویت بخشی داشته یا قصد تحقیر. نمی دانم از داشتن غرض رسانهای است یا نداشتن سواد رسانهای مطلوب. اما هر چه هست ایرانی همیشه بیدار است و افکار عمومی بهترین قاضی.
گزارش تصویری مهرنیوز، اینجا: http://bitly.com/KCE6Yy
نویسنده :
. ساعت 2:55 عصر روز دوشنبه 18 اردیبهشت 91
حجتالاسلام غلامی، از اعضای سابق دفتر حضرت آیتالله بهجت(دامتبرکاته) نقل کردهاست: «روزی شهرام جزایری، بر اساس ارتباطهایی که ایجاد کردهبود از فرزند آیتالله بهجت(دامتبرکاته) درخواست ملاقات با آقا را داشت. اما وقتی این جریان به اطلاع حضرت آیتالله بهجت(دامتبرکاته) رسید وی مخالفت کرد».
شهرام جزایری با طرح ترفندی، روزی به مقابل مسجد حضرت آیت الله بهجت(دامتبرکاته) در قم می روند تا وقتی که حضرت آقا از نماز فارغ می شوند، از فرصت استفاده کنند و وارد دفتر یا منزل آقا شوند و ملاقاتی انجام دهند. به همین منظور بیرون مسجد منتظر میمانند تا نماز تمام شود و آقا از مسجد بیرون بیایند.
حضرت آیت الله بهجت(دامتبرکاته) همیشه سرشان پایین است و به کسی نگاه نمیکنند. وقتی از مسجد خارج شدند، یکی از دوستان و نزدیکان شهرام جزایری به آیت الله بهجت(دامتبرکاته) نزدیک شد و به آقا گفت: حضرت آیتالله؛ آقای شهرام جزایری از تجار خیر تهران(!) هستند و فعالیتهای خیریه فراوانی انجام میدهند و برای عرض ارادت و دستبوسی خدمت رسیدهاند، در این هنگام آقا سر مبارک را بالاگرفتند و به شهرام جزایری نگاهی کردند و فرمودند: «برو و از کارهای خیری که انجام داده ای توبه کن!».
پی نوشت:
پن1: این اولین نوشته همسر سوزن بان2 در این وبلاگ است.
پن2: دو روز است که با همسرم، برای یک مسافرت کوتاه به استان گیلان سفر کردهایم. شب گذشته در اتوبوس با پیرمرد نورانی و اهلدلی آشنا شدیم که برای ما صحبتهای زیادی کرد. اهل دل و ذکر بود. او که از ارادتمندان حضرت آیت الله بهجت(دامتبرکاته) بود و با دفتر آیت الله بهجت(دامتبرکاته) ارتباط داشت. این خاطره را با سندش برایمان نقل کرد. به او گفتیم: «این مطلب را منتشر میکنیم». او هم تأکید کرد که این مسأله قطعی است و من از جاهای مختلف تحقیق کردهام. جمله نقل مستقیم از حجتالاسلام غلامی یکی از اعضای دفتر آیت الله بهجت است.
پن3: این یادداشت را از منزل عمه همسرم، آنلاین کردیم? دستشان درد نکند... . موفق باشید.
پن4: این یادداشت 5 تیرماه سال 86 در وبلاگ ارایه شدهبود که با توجه به وضع موجود دوباره در معرض دید بازدیدکنندگان قرار گرفت.
نویسنده :
. ساعت 2:0 عصر روز یکشنبه 17 خرداد 88
حجت الاسلام محمد هادی مفتح، فرزند شهید مفتح که از اساتید برجسته حوزه علمیه قم و موسس رادیو معارف است روزی در کلاس درسمان در حوزه علمیه قم این خاطره شنیدنی را تعریف کرد:
روزی خدمت آیت الله بهجت رسیدم، از قبل برای زیارت ایشان در منزلشان وقت گرفته بودم. خودم را به آنجا رساندم اما دیدم وزیر آموزش و پرورش وقت جناب آقای مظفر و گروهی خدمت آیت الله بهجت رسیده اند. من ناراحت شدم و در اطاقی دیگر با آقازاده ایشان نشستم و صحبت کردند.
وقتی میهمانان منزل حضرت آقا را ترک کردند، در اندرونی خدمت آیت الله بهجت رسیدم ولی دیگر قصد نداشتم مسأله ام را با ایشان مطرح کنم و به همین خاطر مباحث دیگری را مطرح کردم. ولی آقای بهجت جواب سوالاتی که به خاطر آنها به منزل ایشان رفته بودم را بدون طرح سوال آنها از سوی من پاسخ دادند و گفتند: حرف هایی که ما می زنیم قبل از این که بیان کنیم به گوش امام زمان عج الله می رسد.
استاد مفتح می فرمودند من از این مسأله خوشحال و متعجب شدم. ایشان گفتند این جریان برای من در سال 1377 رخ داد.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد. انشاءالله
نویسنده :
. ساعت 1:0 عصر روز سه شنبه 29 اردیبهشت 88