وصیت آیت الله مجتهدی تهرانی

آیت الله مجتهدی تهرانی هم رفت و ما تنها ماندیم. دیگر انفاس قدسی عالمی مجاهد که با دیدنش دلت از دنیا کنده می شود به مشامت نخواهد رسید و جز یاد و خاطری و هزاران افسوس چیزی در چنته نخواهیم داشت.
صاف و ساده و مردمی بود. قید و بند های طلبگی دست و پا گیرش نکرده بود و الگوی طلاب به شمارمی رفت. اما در میان همه خصوصیاتش وصیت این عالم ربانی بیش از هر چیز آدم را به فکر وا می دارد.
این استاد فرزانه همیشه در درس های اخلاقش می گفت در صورت فوتم به هیچ وجه راه و جاده را برای تشییع جنازه ام نبندید تا کسی آزار نبیند و خیلی آرام در یکی از حجرات همین مدرسه علمیه (یعنی مدرسه علمیه آیت الله مجتهدی ) دفنم کنید.
آدم شرمنده می شود. شاید ارتحال این عالم ربانی در زمانی که اندکی وضعیت هوا بهتر شده است برای آن باشد که نخواست به کسی زحمت بدهد.
چقدر زمان باید بگذرد تا مشاممان به رایحه یک حجت خدا معطر شود . . . خدا رحمتش کند وما را هم از خواب غفلت بیدار سازد.
+ آیت الله مکارم شیرازی و رادیو جوان
متن کامل سخنان آیت الله مکارم شیرازی درباره رادیو جوان
مدتی است که رسانه های مختلف با هیاهوی تبلیغاتی به دنبال جلب توجه و افزایش مخاطبان، سوژه صحبت های حضرت آیت الله مکارم شیرازی را فر صتی مناسب برای اهداف خود یافته اند و در این میان به راحتی دیگر نمی توان دریافت که اصل ماجرا چه بوده است و مطالبی که حضرت آیت الله مکارم شیرازی درباره صدا و سیما و رادیو جوان فرموده اند واقعا چه بوده و رهنمودهای ایشان حاوی چه نکاتی است.
همه جریان ها از یک تیتر آغاز شد:

انتقاد آیت الله مکارم شیرازی از رادیو جوان
اما آیا می دانید آیت الله مکارم شیرازی در جلسه مدیران مراکز صدا و سیما چه فرموده است و این که چرا تا کنون عبارات ایشان در این زمنیه منتشر نشده است.
اما اصل ماجرا:
این مرجع تقلید در این دیدار در ابتدا با شرح حدیثی اخلاقی، در اواسط سخنان خود به حساسیت صدا و سیما اشاره می فرمایندو وسعت مخاطبان صداو سیما را از ویژگی های اساسی این رسانه ملی بر می شمرند و در این میان مدیران مراکز صدا و سیما را به اصلاح جامعه بر مبنای حساب، کتاب و برنامه ریزی رهنمون می شوند و جنبه های مثبت ومنفی فعالیت رسانه ای صدا و سیما را بر می شمرند.
بعد از این مباحث ایشان به بیان چند جریان از برنامه های صدا و سیما می پردازند که به علت حساسیت موضوع اشاره می کنند که اگر صلاح دانستید سانسور کنید و برای اطلاع و بیان مثال برای مدیران مراکز صدا و سیما به نقل آن مطالب می پردازند که بنده نیز به آنها اشاره ای نمی کنم.
اما رادیو جوان: متن سخنان آیت الله مکارم شیرازی درباره رادیو جوان با رعایت امانت و دقت به شرح زیر است:
«یکی از چیزهایی که مردم با ما زیاد صحبت کرده اند، درباره رادیو جوان است. می گویند در شأن جمهوری اسلامی نیست، بعضی مطالبش. سَبُک است.تعبیرات، تعبیرات - چه تعبیر بکنم – سبک کوچه و بازار است. شأن جمهوری اسلامی این است که اگر می خواهد جذب جوانان بکند، راه های بهتری را انتخاب کنیم. برنامه های خوب دارد، ما انکار نمی کنیم، ولی بعضی از تعبیراتش را مردم شکایت می کنند. ایراد دارد. نه من، خیلی ها به ما می گویند. این را بنشینید و درباره اش یک فکر جامع و کامل بکنید».
تمام سخنان حضرت آیت الله مکارم شیرازی درباره رادیو جوان همین بود.با رعایت کامل امانت و این نشان می دهد که هم خود ایشان از رادیو جوان گله مندند و هم دغدغه گروهی از مردم را منتقل کرده اند.اگر هر فرد منصفی این مطلب را بشنود و بخواند بر بیان دلسوزانه این مرجع بزرگوار صحه می گذارد و می پذیرد. و این نکته را نباید فراموش کرد که ایشان قبل از بیان این رهنمودها به جنبه های مثبت برنامه های مختلف صدا و سیما مانند رادیو معارف و برنامه های ماه رمضان ، محرم و صفر تأکید داشتند.
حرف پایانی:
گرچه تنور داغ خبرسازی و خبر رسانی این روزها و در آستانه انتخابات داغ شده است، اما نباید فراموش کرد که اخلاق رسانه ای هویتی است که هر خبرنگاری باید نسبت به آن متعهد باشد.
درخواست دیدار مسوولان رادیو جوان برای دیدار با آیت الله مکارم شیرازی، و موفق نشدن آنها به هر دلیلی بر تنور شایعات دمید. اما بیان چند جمله کافی است که مسوولان محترم برنامه های صدا و سیما و به خصوص رادیو جوان که د ر موقعیت حساس و خطیری قرار دارند با استفاده از کارشناسان خبره و آگاه به مسایل مذهبی به بررسی برنامه های خود بپردازندو بر رشد و بالندگی آنها بیفززایند.
قطعا هواهای نفسانی و مقاصد شوم انسان های فریب خورده باز هم به دنبال ایجاد فضاهای مسموم و تخریب سرمایه های دینی و ملی ماست که این مسأله هوشیاری اصحاب رسانه و توجه به پاسخ گویی افعال و گفتار خود درمحضر حضرت حق را می طلبد.
سوزنبان یک ساله شد؛ اما هیچ وقت فکر نمیکردم چیزهایی هست که بخواهم بنویسم اما نتوانم.
خرده نگیرید. نوشتن خیلی ساده است و لذتبخش، آن هم زمانی که بخواهی درباره حوزهعلمیه و روحانیت بنویسی، ولی وقتی میبینی کوچکترین مطلبی که مینویسی دست به دست می چرخد و سایت ها و خبرگزاریها منتشر می کنند کمی محتاط میشوی. کوچکترین مطلبت در سایتهای ضدانقلاب لینک میشود و سیل مخاطبان برای دیدن نوشته کوتاهی درباره روحانیت به وبلاگت مراجعه میکنند، آن وقت متوجه میشوی که ممکن است کمترین لغزش قلمت دستاویزی برای مخالفان نظام خواهد شد و آن زمان ترجیح میدهی یا ننویسی و یا اگر هم مینویسی سنجیده و حسابشده دست به قلم ببری.
در این مدت انگیزههای زیادی برای نوشتن درباره حوزه وجود داشت. از فعالیت طلبههای چترباز در هفته دفاع مقدس تا ترور روحانیت در اهواز و خاش. باز هم مینویسم تا حرمت قلم را حفظ کنم.
بیایید بنگاریم
و هوار سرخ شفق را
و زمزمه های خلق را
به فریاد شقایق آغشته نماییم
بیایید بنگاریم
روحانیون خونین
دست زن و بچهات را میگیری و به عشق معاملهای که با امام زمانت(ارواحنالهالفداء) کردهای به منطقهای برای تبلیغ دین خدا میروی. هزاران مانع و مشکل مادی و معنوی به کنار، از طعنههای بنفش(!) کوچهخیابانی که همه مشکلات دولت و نظام را بر سر تو میکوبند تا فشارهای مادی زندگی که با توسل و توکل خود و خانوادهات با آن دست و پنجه نرم میکنید را هم باید تحمل کرد.
طلبههای زیادی را سراغ دارم که حتی بدون دریافت پولی طعم شیرین تبلیغ را دایمی میکنند و حرمت خلوص در فعالیتهای دینی را با هزار خروار کالای پر زرق و برق معاوضه نمیکنند. توقع هیچ تشویق و تشکری هم ندارند؛ اما وقتی پذیرایی با گلوله باشد دیگر بغض گلویت می ترکد و عقدهات را خالی می کنی... .
شب 21 ماه رمضان وقتی خبر ترور یک روحانی جوان را در شهر خاش شنیدم دنیا روی سرم خراب شد. طلبهای 29 ساله با یک فرزند کوچک. در شهری دور افتاده. شاید تصاویر غم بار این صحنه را دیده باشید. مدتی قبل هم در شهر اهواز دو طلبه دیگر با گلوله بغض دشمنان مجروح شدند؛ یکی شهید و دیگری افتخار جانبازی پیدا کرد.
اما چرا حوزه علمیه و مسوولان آن در برابر این وقایع سکوت کردند؟ حتی کمتر طلبه وبلاگنویسی هم ننوشت.
این سوال هنوز برایم حل نشده است. یکی میگفت آن طلبه در خاش علیه اهل سنت سخنرانی کرده و چنین اتفاقی رخ داده است. هر چند این حرف مضحک و کذب است؛ اما دو طلبه دیگر اهوازی چه؟
مسوولان حوزه حتی یک اطلاعیه تسلیت(!) برای خانوادهشان صادر نکردند، چه رسد به اینکه بخواهند این اقدام را محکوم کنند، شاید دلیل قابل توجهی داشته باشد که از چشم ما پوشیدهاست، خدا میداند... .
...چند سال قبل برای دیدار یکی از محققان حوزه که حدود 40 جلد کتاب قطور حوزوی نوشته است به اتاق کارش رفتم. بعد از مدتی شروع کرد به بدگویی علیه شهید مطهری! خیلی برایم تعجب داشت. الان دیگر کسی شهید مطهری را بازخواست نمیکند، اما او می گفت شهید مطهری حوزه را خراب کرد. شهید مطهری رفت دانشگاه و طلبهها همه از او یاد گرفتند. او میگفت: من به خاطر این کار شهریه شهید مطهری را قطع کردم.
گوشهایم سنگین شده بود. او به حرفهایش ادامه میداد؛ اما من دیگر چیزی نمیشنیدم. هر چند عدد اینگونه افراد به انگشتان یک دست هم نمیرسد ولی گاهی وقتها یک هم زیاد است! حتی یکی.
تازه فهمیدم چرا شهید مطهری هم با گلوله پذیرایی شد .
خدا شهید مطهری را بیامرزد... و این دو طلبه شهید را و همه کسانی که در راه اعتلای حق قدم و قلم برداشته و برمیدارند.
بیش از این دیگر نمی توان نوشت هر چند حرف بسیار وجود دارد... .
مرا دردی است اندر جان اگر گویم زبان سوزد، وگر پنهان کنم ترسم، که تا مغز استخوان سوزد برای همین تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل راستی، در خانه اگر کس است یک حرف بس است هر چند گوش اگر گوش بعضیها(!) و ناله اگر نالهی ماست، آنچه البته به جایی نرسد فریاد است!
یا عالی و یا علی
لیست کل یادداشت های این وبلاگ