+ اعتراض هاي نيلوفر به طلبه ها

چهارشنبه 24 آبان 1385 ساعت 3:14 عصر
 

ديروز تازه اتاقم را در خبرگزاري رسا تحويل گرفتم و يک کمي تر و تمييزش کردم؛ اما يک اتفاق خيلي عجيب من را ساعت ها به فکر فرو برد.
اولش که کامپيوترم خراب بود. بعد از کلي تلاش بالاخره درست شد و بعد از روشن کردن سري به مسنجر زدم. يک آي دي که برايم ناشناس بود و اسم يک خانوم را يدک مي کشيد با سلام و عليکي من را متوجه خودش کرد. اولش با خودم فکر کردم که . . . ؛ اما ايشان به صحبت ادامه داد. خيلي هم ناراحت بود. من هم چون نمي دانستم چه کسي است يک کمي جا خوردم. گفت: شما تو قم چه کار مي کنيد. شما براي اين که اين طلبه هاي شهرستاني از انزوا در بيايند چه کار کرده ايد؟ آيا فقط عنوان و اسم براي خودتون درست مي کنيد يا اين که نه، واقعا داريد کار مي کنيد.
اين ها مضمون حرف هايي بود که همان اول نثارم کرد. به من گفت: شما که يک خبرگزاري براي حوزه هاي علميه زده ايد و بعد هم سرويس شهرستان برايش درست کرده ايد، مي خواهيد براي طلبه هاي شهرستاني چه کار کنيد.
اول فکر کردم که شايد خودش هم طلبه باشه و داره من را سر کار مي ذاره؛ اما بعد به خودم گفتم مهم نيست که چه کاره است، تو ببين چي مي گه.
در نهايت خيلي گلايه کرد و اظهار ناراحتي که طلبه هاي شهرستاني از اين ارتباطاتي که در قم هست مثل کامپيوتر و اينترنت بي بهره اند حتي بعضي هم نمي دانند اين ها چي هستند. او با ناراحتي مي گفت: فکر مي کنيد چند تا طلبه شهرستاني وبلاگ دارند و به کارهاي اين چنيني مي پردازند؟
نيلوفر حتي از معاشرت طلبه ها هم گله مند بود و از من مي خواست که طلبه ها را از اين وضعيت در بياوريم. بنده خدا فکر مي کرد که علي آباد هم براي خودش شهري است.
او مي گفت بايد بيشتر کار کنيد و حرف حق هم مي زد.
آخرش هم با اين جمله من را تکان داد که براي طلبه ها کار کنيد نه اين که فقط با يک خبرگزاري به کارهاي تبليغاتي بپردازيد.
او گفت و من خجالت کشيدم او گفت و من خجالت کشيدم و او گفت و گفت و گفت.
وقتي هم که حرفهايش را نصفه نيمه جمع بندي کرد از من خواست که به او اجازه بدهم بعضي وقت ها بيايد و حرف هايش را بزند و بعد هم از من پرسيد اين کار اشکال شرعي که ندارد؟
نمي دانم . . . هر چه بود تمام شد. اما من ماندم و سنگيني اي که بر پشتم احساس مي کردم. از اين که چه مسووليت سنگيني بر دوش داريم و از اين که چقدر کارهاي انجام نداده بر روي زمين مانده است و نزديک سي استان که بايد برايش برنامه ريزي کرد.


نوشته شده توسط :

[ نظر]



ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[26/5/1387- 11:26 ع] سوزن بان دادگاهي شد
[23/10/1386- 2:55 ع] وصيت آيت الله مجتهدي تهراني
[5/10/1386- 1:8 ص] آيت الله مکارم شيرازي و راديو جوان
[27/7/1386- 11:50 ص] سکوت حوزه علميه
[آرشيو شده ها]